رابطه بین خلاقیت،هوش و جنون

آن­ها سپس با در نظر گرفتن سایر بیماری­ها نظیر افسردگی، بی­اشتهایی عصبی، سندروم اضطراب، اوتیسم، بیش­فعالی-کم­توجهی، سوء استعمال مشروبات الکلی، و خودکشی و نیز با درنظرگرفتن بیمارانی که خارج از بیمارستان هستند، دامنه تحقیق خود را بزرگ­تر کردند.

این تحقیق به بررسی ۱٫۲ میلیون بیمار و به همان تعداد گروه کنترل شامل افراد سالم پرداخته است.

نتایج این تحقیق که در تأیید بررسی‌های گذشته بود، نشان داد بیماری دوقطبی در بین افراد هنرمند، متخصصان علمی، رقصنده­ها، محققان، عکاسان و نویسندگان رواج بیش­تری دارد.

نویسندگان به خصوص از بین تمام گروه­های بیماری در بین گروه­های اسکیزوفرنی، افسردگی، سندروم اضطراب و سوءمصرف مواد بیش­تر مشاهده شدند و ۵۰% بیش­تر از جمعیت عموم تمایل به خودکشی دارند.

به علاوه، محققان مشاهده کردند که حرفه­های خلاق در بین وابستگان بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی، بی­اشتهایی عصبی، و تا حدودی اوتیسم بیش­تر متداول است.

سیمون کیاگا مشاور روانپزشک و دانشجوی دکترا در دانشکده­ی همه­گیرشناسی و آمار زیستی، می‌گوید نتایج این تحقیق منجر به در نظر گرفتن روش­های جدیدی برای بررسی بیماری­های ذهنی می­شود.

او می­گوید: “اگر ما این‌طور در نظر بگیریم که یک سری پدیده­های همراه با بیماری مفید هستند، این راه جدید برای درمان بیماری را نشان می‌دهد.

در این صورت پزشکان و بیماران به این فکر خواهند افتاد که چه بخشی را معالجه کنند و به چه قیمتی، بر خلاف گذشته که تلاش برای از بین بردن تمام بیماری صورت می­گرفت.”

ارسطو خلاقیت را با صرع،  مالیخولیا، و افسردگی مرتبط می سازد. او نوشته است که در زمینه فلسفه، سیاست، شعر و هنر افرادی که برجسته شمرده شده اند همگی تمایل به افسردگی داشته اند. یکی از نظریه های باستانی خلاقیت، آنرا به عنوان دیوانگی درنظر می گیرد.

این دیدگاه، خودجوشی و غیرعقلانی بودن خلاقیت را نتیجه جنون می داند. موضوع نبوغ و دیوانگی قرنها ادامه یافت. بحث مالیخولیا در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی میان هنرمندان رواج شدیدی یافت.

لمبروزو در کتاب معروف خود ( بشر نابغه ) تاکید می کند که انسان به مقتضای ساختمان زودشکن اعصاب خود، خواه ناخواه به سوی جنون سوق داده می شود و نبوغ را یک نوع جنون انسانهای خوشبخت می داند که آنان را به جای سوق دادن به بیمارستانهای روانی، به اوج شهرت و افتخار می رساند.

از بررسی های رنک که دانشمندان و هنرمندان را به وسیله آزمونهای فرافکن مورد بررسی قرار داده  و همچنین مطالعه زندگی هنرمندان نامی و مشهور این نتیجه حاصل می شود که احتمالاً بین خلاقیت هنری و اختلالات روانی رابطه ای وجود دارد. برای مثال در تحقیق رنک، ارنست همینگوی، ویرجینیا ولف، هارت کرین، چاترتن، شلی و ساموئل واتسون جزء آن دسته از دانشمندان و هنرمندانی بودند که بیش از دیگران با مشکلات روانی دست و پنجه نرم کرده اند. موسیقی دانان مشهور مانند بتهوون، شوبرت و چایکوفسکی دچار افسردگی بوده اند.

بررسی زندگی ادوارد مانچ نقاش مشهور آلمانی نشان می دهد که از هذیان های تعقیب و توهمات شنیداری رنج می برده است. ون گوگ نقاش مشهور نیز مبتلا به صرع و نوسانات شدید خلقی بوده است.

چارلی چاپلین، کارگردان، نویسنده و هنرپیشه بزرگ جهان هم دارای نوسانات خلقی بوده است. هنری مورنو دارای اختلال شدید منیک دپرسیو بوده و سرانجام دست به خودکشی زده و مارلون براندو سالها تحت رواندرمانی بوده است.

/ 0 نظر / 208 بازدید